a3b84bd1-5382-42ef-84b8-f52967e8e5f3

هفدهم مرداد که از راه می‌رسد، همه از خبرنگارمی‌گویند.
از رسالتش…از قلمش…از شجاعتش…از مسئولیتش…
برایمان پیام تبریک می‌نویسند، عکس منتشر می‌کنند، چند جمله زیبا درباره اهمیت رسانه می‌گویند و بعد…
تقویم ورق می‌خورد.
فردا دوباره همان خبرنگاری هستیم که باید پیش از طلوع آفتاب از خانه بیرون بزند، تلفنش را هیچ‌وقت خاموش نکند، برای یک خبر صدها کیلومتر راه برود، ساعت‌ها تحقیق کند، ده‌ها تماس بگیرد، بارها متنش را بازنویسی کند و در نهایت، فقط نامش زیر چند خط خبر دیده شود.
اما هیچ‌کس، داستان پشت آن چند خط را نمی‌بیند.

من خبرنگارم.
شغل من فقط نوشتن خبر نیست.
من هر روز با امید آدم‌ها زندگی می‌کنم و با نگرانی‌هایشان به خانه برمی‌گردم.
گاهی کنار کشاورزی می‌ایستم که یک سال تمام با امید، بذر کاشته است و حالا نگران است که محصولش خریدار نداشته باشد.
گاهی کنار دامداری که از هزینه‌های تولید می‌گوید.
گاهی میان باغی که سرما، تگرگ یا خشکسالی، تمام زحمت یک سال را در چند ساعت نابود کرده است.
گاهی در کارخانه‌ای که خاموش شده است.
گاهی در روستایی که آب ندارد.
گاهی در شهری که مردمش نگران سفره فردای خود هستند.
من فقط خبر نمی‌نویسم…
من شاهد زندگی مردمم.

سال‌هاست که از درد دیگران می‌نویسیم.
از مطالبات کشاورزان.
از مشکلات تولیدکنندگان.
از کارگران.
از بیماران.
از دانشجویان.
از خانواده‌هایی که عدالت می‌خواهند.
از هر کسی که صدایش کمتر شنیده می‌شود.
ما بارها بلندگوی مردم شدیم.
اما کمتر پیش آمد کسی از خودش بپرسد:
وقتی خبرنگار خسته می‌شود، چه کسی صدایش را می‌شنود؟

188130cc-f579-4e86-8c69-39566731d5f4


خبرنگاری، شغلی نیست که با ساعت اداری تمام شود.
خبرنگار، حتی در تعطیلات هم در حال کار است.
شب، صبح، باران، برف، گرمای طاقت‌فرسا یا جاده‌ای دورافتاده، تفاوتی ندارد.
خبر، منتظر هیچ‌کس نمی‌ماند.
و خبرنگار هم یاد گرفته است که منتظر آسودگی نماند.

شاید تصور شود سخت‌ترین بخش این حرفه، خطرهای میدانی یا فشار کاری است.
اما گاهی سخت‌ترین قسمت، قضاوت شدن است.
اگر حقیقت را بنویسی، ممکن است گروهی آزرده شوند.
اگر ننویسی، متهم به سکوت می‌شوی.
اگر نقد کنی، می‌گویند جانب‌دار هستی.
اگر نکته مثبتی ببینی و منعکس کنی، باز هم گروهی دیگر تو را متهم می‌کنند.
انگار خبرنگار، همیشه در جایگاهی ایستاده که هیچ پاسخ کاملی برای همه وجود ندارد.

بسیاری از خبرنگاران با دغدغه‌هایی زندگی می‌کنند که کمتر درباره آن‌ها حرف زده می‌شود.
حقوقی که با حجم مسئولیتشان تناسبی ندارد.
امنیت شغلی که همیشه قطعی نیست.
نگرانی از آینده.
فشار روانیِ خبرهای تلخ.
دوری از خانواده.
و مسئولیتی که هر روز سنگین‌تر می‌شود.

با این همه، صبح فردا دوباره دوربین روشن می‌شود.
دفترچه یادداشت باز می‌شود.
میکروفون بالا می‌آید.
و خبرنگار، باز هم راهی می‌شود.
نه برای شهرت.
نه برای تشویق.
بلکه چون باور دارد حقیقت، اگر روایت نشود، جایش را شایعه خواهد گرفت.

برای ما که در حوزه کشاورزی قلم می‌زنیم، این مسئولیت رنگ دیگری هم دارد.
ما فقط درباره محصول، دام، باران یا بازار نمی‌نویسیم.
ما درباره امنیت غذایی یک ملت می‌نویسیم.
درباره دست‌هایی که نان این سرزمین را تولید می‌کنند.
درباره زن و مردی که زیر آفتاب، در سرما، در خشکسالی و در سیلاب ایستاده‌اند تا سفره مردم خالی نماند.
اگر کشاورز دیده شود، امیدش بیشتر می‌شود.
اگر تولیدکننده شنیده شود، شاید راه‌حلی پیدا شود.
و اگر رسانه سکوت کند، نخستین قربانی، حقیقت خواهد بود.

این نوشته، شکایت نیست.
درخواست دلسوزی هم نیست.
فقط یادآوری است.
یادآوری اینکه خبرنگار، پیش از آنکه یک عنوان شغلی باشد، انسانی است با آرزوها، خستگی‌ها، نگرانی‌ها و خانواده‌ای که هر روز چشم‌به‌راه بازگشت او هستند.
ما فقط می‌خواهیم همان‌قدر که از ما انتظار مطالبه‌گری، شجاعت و صداقت می‌رود، شأن و امنیت این حرفه نیز جدی گرفته شود.
چون جامعه‌ای که خبرنگارش احساس امنیت نکند، دیر یا زود، حقیقت را با تردید خواهد شنید.

و اگر بخواهم تمام سال‌های خبرنگاری را در یک جمله خلاصه کنم، فقط همین را می‌گویم:
ما سال‌ها صدای همه بودیم؛
کاش گاهی، کسی هم صدای ما باشد.
تقدیم به همه خبرنگاران ایران؛به آنان که بی‌هیاهو، بار روایت حقیقت را بر دوش می‌کشند،و به خبرنگاران حوزه کشاورزی که در کنار تولیدکنندگان این سرزمین ایستاده‌اند تا صدای مزرعه، روستا و امنیت غذایی ایران خاموش نماند.

 

دیدگاه تان را بنویسید

 

پربازدیدترین ها

d