یادداشت | کشاورزپلاس
در جنوب ایران، جنگ فقط روی صفحه تلویزیون نیست. گاهی صدای انفجار از آنسوی خلیج فارس میآید، گاهی آژیر هشدار در بندرها شنیده میشود و گاهی آسمان داغ تابستان، همزمان بوی باروت و بوی رُطب تازه را در خود دارد. اما درست در همین روزها، نخلداران هرمزگان، بوشهر، خوزستان و جنوب کرمان با دستانی که هنوز بوی خاک و شیره خرما میدهد، از نخل بالا میروند؛ انگار میخواهند به جهان یادآوری کنند که تولید، آخرین سنگر این سرزمین است.
تیرماه برای جنوب، فقط فصل گرما نیست؛ فصل سرنوشت رُطب است. محصولی که اگر چند روز دیر برداشت شود، کیفیتش افت میکند، بازارش را از دست میدهد و بخشی از درآمد یکساله خانواده نخلدار از بین میرود. رُطب برخلاف خرمای خشک، محصولی بسیار حساس و زودفساد است؛ باید سریع چیده شود، سریع سرد شود، سریع بستهبندی شود و سریع به بازار برسد. همین حساسیت، آن را در شرایط بحران و ناامنی به یکی از آسیبپذیرترین محصولات کشاورزی کشور تبدیل میکند.

ایران سالانه بیش از یک میلیون تن خرما تولید میکند و در میان تولیدکنندگان بزرگ جهان قرار دارد. بخش مهمی از این تولید، از نخلستانهای جنوبی به دست میآید؛ جایی که هزاران خانوار معیشت خود را از نخل میگیرند. رُطب مضافتی جیرفت، کبکاب بوشهر، برحی خوزستان و خاصویی هرمزگان فقط نام یک محصول نیستند؛ هویت اقتصادی و فرهنگی جنوباند.
اما امسال برداشت، رنگ دیگری دارد. کامیونداری که باید محصول را به سردخانه برساند، نگران محدودیتهای تردد و افزایش هزینه سوخت است. صادرکنندهای که باید بار را به بندر برساند، از ریسک حملونقل و بیمه سخن میگوید. سردخانهداری که باید محصول را نگه دارد، از هزینه برق و ناپایداری زیرساختها مینالد. جنگ فقط وقتی موشکی فرود میآید آغاز نمیشود؛ جنگ از جایی شروع میشود که زنجیره تولید، حمل، نگهداری و فروش یک محصول کشاورزی دچار اضطراب میشود.
در نخلستانهای جنوب، این روزها صحنههایی دیده میشود که شاید هیچ آمار رسمی نتواند روایتش کند: مردی که سحرگاه قبل از بالا رفتن دما از نخل بالا میرود، اما هر چند دقیقه به آسمان نگاه میکند؛ زنی که رُطبها را در سایه سورت میکند و همزمان اخبار حمله به بندرهای منطقه را از تلفن همراهش دنبال میکند؛ نوجوانی که بهجای تعطیلات تابستان، کنار پدرش در گرمای ۵۰ درجه خوشهها را پایین میآورد تا محصول روی درخت نماند.
با این همه، جنوب هنوز ظرفیت انفجار اقتصادی دارد؛ نه انفجار جنگ، بلکه انفجار تولید. اگر زنجیره سرد، صنایع فرآوری، بستهبندی مدرن، صادرات پایدار و برند ملی خرما تقویت شود، رُطب میتواند چند برابر ارزش فعلی برای کشور ارزآوری داشته باشد. بازارهای روسیه، آسیای میانه، کشورهای عربی و حتی اروپا تشنه محصولی هستند که ایران در تولید آن مزیت اقلیمی و تاریخی دارد. مشکل ما کمبود نخل نیست؛ کمبود سرمایهگذاری در حلقههای پس از برداشت است.
چالش اصلی دقیقاً همینجاست: نخلدار محصول را تولید میکند، اما سود اصلی اغلب در مسیر بازار گم میشود. فاصله زیاد تا سردخانه، کمبود بستهبندی استاندارد، نوسان قیمت، حضور واسطههای متعدد، هزینه حملونقل و دشواری صادرات باعث میشود سهم تولیدکننده از ارزش نهایی محصول، کمتر از آن چیزی باشد که باید باشد. در شرایط جنگی، این شکاف عمیقتر هم میشود.
اما شاید مهمترین تصویر این روزها، نه کامیونهای حمل رُطب باشد و نه آمار صادرات؛ مهمترین تصویر، خود نخل است. نخل در فرهنگ جنوب، درخت مقاومت است. سالها خشکسالی را تحمل میکند، در شوری خاک میایستد، زیر بادهای داغ خم میشود اما نمیشکند. نخلدار هم شبیه همان درخت است؛ شاید خسته شود، شاید نگران باشد، اما تا وقتی خوشهای روی درخت مانده، کار را رها نمیکند.
امروز وقتی از «امنیت غذایی» حرف میزنیم، باید چهره این نخلداران را هم ببینیم. امنیت غذایی فقط عدد تولید گندم و ذرت نیست؛ امنیت غذایی یعنی کشاورزی که در سایه تهدید و نااطمینانی، هنوز تصمیم میگیرد محصولش را برداشت کند تا سفره مردم خالی نماند.
جنوب ایران این روزها زیر فشار گرما، بحران اقتصادی و سایه جنگ نفس میکشد؛ اما نخلستانها هنوز زندهاند. صدای خوشههایی که از بالای نخل پایین میآیند، شاید آرامتر از صدای انفجار باشد، اما برای آینده این کشور مهمتر است. چون جنگ روزی تمام میشود، اما اگر نخلستان خاموش شود، خاموشیاش سالها در اقتصاد و سفره مردم باقی میماند.
و شاید تاریخ، این تابستان را اینگونه به یاد بیاورد: تابستانی که جنوب، زیر آتش جنگ، رُطب برداشت؛ نه فقط برای فروش، بلکه برای اثبات اینکه زندگی هنوز در نخلستانهای ایران جریان دارد.*
دیدگاه تان را بنویسید