علیرضا صفاخو - روزنامه نگار
به عنوان روزنامهنگاری که 25 سال، قلمم را با خاک مزارع و عرق جبین کشاورزان متبرک کردهام، امروز میخواهم از دریچهای متفاوت به یک خبر بنگرم؛ خبری که بوی نان تازه و عطر پونههای لب جوی را میدهد. سخن از «مرغ بومی» است؛ همان موجود صبور و بیتوقعی که در ادبیات ما، «سیمرغ» کوچک سفرههای روستایی است.
در دیدارهای اخیر میان دکتر فرجی رئیس موسسه آموزش و ترویج کشاورزی و سکاندار معاونت امور دام، نغمهای تازه کوک شده است. این تنها یک طرح اقتصادی نیست؛ این بازگشت به ریشههاست. تاریخ گواهی میدهد که از دیرباز، اقتصاد خانوار روستایی بر شانههای نحیف اما استوار زنان بنا شده است. از «گالشزنان» شمال تا «مشکزنان» زاگرس، زن ایرانی همواره پاسدار امنیت غذایی بوده است. در متون کُهن، مرغ بومی تنها یک پرنده نبود؛ برکت خانهای بود که با طلوع خورشید، نشاط را به اِیوان میآورد. امروز در سال 1405 خورشیدی، آمارهای رسمی نشان میدهند که بیش از ۱۱ میلیون زن روستایی و عشایری در ایران زندگی میکنند که سهم آنان در مدیریت اقتصاد خرد روستا به بیش از ۴۰ درصد رسیده است. با این حال، بسیاری از این توانمندیها در پستوی بیتوجهیها پنهان مانده بود.
استراتژی جدیدی که گلمحمدی معاون وزیر و رئیس سازمان تات با شعار «ترویج و آموزش» در پیش گرفته، دقیقاً همان حلقه مفقودهای است که میتواند این پتانسیل خفته را بیدار کند. اما بگذارید با صراحت یک خبرنگار استخوانخردکرده بگویم: «هر که طاووس خواهد، جور هندوستان کشد.» پرورش مرغ بومی، با تمام شیرینیاش، راه رفتن بر لبه تیغ است. ما در حافظه تاریخیمان، طعم گسِ «آنفلوآنزای فوق حاد پرندگان» را داریم. همان ویروس بیرحمی که وقتی از راه میرسد، فرقی میان مرغ بومی و صنعتی نمیگذارد.
در اینجا، نقش سازمان دامپزشکی کشور و معاونتهای ذیربط، حیاتیتر از هر بودجهای است. ما بارها شاهد بودهایم که به دلیل عدم آموزش صحیح، وقتی کانون بیماری در روستایی شناسایی میشود، تقابل میان مأموران دامپزشکی و روستاییان شکل میگیرد. روستاییِ نجیب، مرغش را نه یک عدد در آمار، بلکه بخشی از جان و داراییاش میبیند و با اشک و مقاومت، مانع معدومسازی میشود. اینجاست که «ترویج و آموزش» باید وارد میدان شود.
ما نیازمند «آموزشِ همدلانه» هستیم. نباید اجازه داد مرغ بومی، به «اسب تروآ» برای صنعت طیور کشور تبدیل شود. اگر آموزش ملاحظات بهداشتی با زبان ساده و با احترام به فرهنگ بومی انجام نشود، این طرح ملی در نطفه خفه خواهد شد. ترویج باید به زنان روستایی بیاموزد که چطور مرز میان «تولید سنتی» و «قرنطینه مدرن» را حفظ کنند.
در مذاکرات اخیر با سازمان برنامه و بودجه، بحث «پایداری مالی» مطرح شد؛ اما من معتقدم پایداری واقعی در «پایداری سلامت» است. اگر نظارت دقیق و پایش متوالی معاونتهای وزارت جهاد کشاورزی نباشد، این فرصت طلایی برای اشتغالزایی زنان، به تهدیدی برای مرغداریهای صنعتی بدل خواهد شد.
بیاییم به این طرح به مثابه یک «سمفونی مشترک» نگاه کنیم. رهبر ارکستر، موسسه آموزش و ترویج در سازمان تات است؛ نوازندگان، زنان غیور روستایی؛ و ناظر کیفی هم سازمان دامپزشکی کشور. اگر هر کدام خارج از نُت بزنند، صدای ناهنجار بیماری و خسارت، گوش صنعت طیور ایران را خواهد آزرد.
در پایان، به عنوان کسی که ربع قرن با کشاورزی این مرز و بوم گریسته و خندیده است، میگویم: طرح ملی مرغ بومی، اگر با «پیوست سلامت» و «نظارت سختگیرانه» همراه باشد، میتواند همان سیمرغی شود که از قلههای البرز تا دشتهای خوزستان، سفرههای ایرانی را رنگین و زنان ما را به اوج قله خودباوری برساند. این دیدارها و بودجهها، تنها بذر هستند؛ برای دیدن خوشههای زرینِ تولید، باید مراقب آفات بیتدبیری و بیتوجهی به علم دامپزشکی باشیم.
فراموش نکنیم که در ادبیات ما، «سحرخیز باش تا کامروا شوی»؛ و امروز، زنان روستایی ما سحرخیزتر از همیشه، منتظرند تا با تکیه بر دانش نوین ترویجی، بار دیگر برکت را به سفرههای ایران بازگردانند.
دیدگاه تان را بنویسید