نگاهی راهبردی به سربازان چهارپای نجات

وقتی بینیِ نجات از بیلِ آوار برتر می‌شود؛ روایت یک بازدید هوشمندانه از قهرمانان چهارپا

یک سگ جست‌وجو و نجات دارای گواهی، در برخی ارزیابی‌ها حتی هم‌سنگ ۴۰ انسان آموزش‌دیده دانسته شده است

2025071912333461245216837

علیرضا صفاخو - روزنامه‌نگار ارشد بخش کشاورزی

در روزی که رئیس سازمان دامپزشکی کشور به جای بازدیدهای تکراری و قابل‌پیش‌بینی، سراغ بیمارستان دامپزشکی و سگ‌های زنده‌یاب رفت، یک پیام مهم از دل همان بازدید بیرون آمد: در بحران، فقط ساختمان و تجهیزات مهم نیستند؛ «حس بویایی آموزش‌دیده» هم می‌تواند مرز میان مرگ و زندگی باشد. این بازدید، از آن جنس دیدارهایی است که بیشتر به «فهم میدان» شبیه است تا تشریفات اداری.

طبق گزارش‌های رسمی، امروز در ایران ۸۵ تا ۱۱۰ قلاده سگ زنده‌یاب در ساختار هلال‌احمر و مراکز پشتیبان فعال‌اند و در ۳۶ مرکز عملیاتی، با مربیان خود برای مأموریت‌های زلزله، آوار، سیل و مفقودی آموزش می‌بینند. این در حالی است که برآوردهای بین‌المللی نشان می‌دهد یک سگ جست‌وجو و نجات دارای گواهی، از نظر کارایی می‌تواند معادل ده‌ها نیروی انسانی عمل کند و در برخی ارزیابی‌ها حتی هم‌سنگ ۴۰ انسان آموزش‌دیده دانسته شده است. گزارش‌های اتحادیه‌های امدادی اروپا و آمریکا نیز نشان می‌دهد این سگ‌ها در زلزله ترکیه، انفجار بیروت، زلزله نپال و سیلاب‌ها و طوفان‌های مختلف، نقش تعیین‌کننده‌ای داشته‌اند.

نکته مهم اینجاست که دنیای جدید جست‌وجو و نجات دیگر فقط با بیل و لودر و نیروی انسانی پیش نمی‌رود. زیر آوار جنگ، در شکاف‌های بتن، در برف، در سیلاب و حتی در شب‌های بحرانی پس از حادثه، سگ زنده‌یاب همان «چراغ قوه‌ زنده» است که با بینی‌اش تاریکی را می‌شکافد. ماشین‌ها شاید بتوانند آوار را جابه‌جا کنند، اما هنوز در تشخیص بوی انسان، دقت و سرعت سگ آموزش‌دیده را ندارند. به همین دلیل است که در استانداردهای بین‌المللی، تربیت مستمر، اتصال همیشگی با مربی، مراقبت دامپزشکی و تمرین در محیط‌های شبیه‌سازی‌شده، اصل حیاتی به شمار می‌رود.

بازدید اخیر رئیس سازمان دامپزشکی از این سگ‌ها، فقط یک بازدید مناسبتی نبود؛ نوعی توجه به حلقه‌ای بود که معمولاً در خبرها گم می‌شود. در بسیاری از بازدیدها، مسئولان به کشتارگاه‌ها، کارخانه‌های خوراک دام یا مراکز تولید می‌روند؛ اما این بار نگاه به سمت «سرمایه‌های نجات» چرخید. همین جابه‌جایی زاویه دید، اهمیت راهبردی دارد: امنیت غذایی فقط در مزرعه و کارخانه نیست، امنیت زیستی و امدادی هم بخشی از همان پازل است. دامپزشکی هوشمند، فقط درمان و نظارت نیست؛ آمادگی برای بحران هم هست.

اما اگر قرار باشد این ظرفیت فقط در حد دهها قلاده باقی بماند، باز هم در بزنگاه‌های بزرگ کم می‌آوریم. ایران کشوری حادثه‌خیز است؛ از زلزله بم و کرمانشاه تا سیل گلستان و خوزستان، از ریزش‌ها و آوارها تا سناریوهای پیچیده‌تر آینده. هر بار که حادثه بزرگ می‌شود، می‌فهمیم «زمان طلایی» کوتاه‌تر از آن است که با روش‌های کند و سنتی پاسخ دهد. بنابراین سرمایه‌گذاری در تربیت سگ‌های زنده‌یاب باید از سطح پروژه‌های مقطعی فراتر برود و به یک سیاست پایدار ملی تبدیل شود: خرید و تربیت هدفمند، تکرار تمرین‌ها، توسعه مراکز استانی، به‌روزرسانی تجهیزات دامپزشکی، و حمایت از مربیان حرفه‌ای.

در واقع، هر سگ زنده‌یاب یک «امدادگر چهارپا»ست؛ اما پشت این چهار پا، یک زنجیره کامل از دانش، آموزش، دامپزشکی، روان‌شناسی رفتاری، لجستیک و برنامه‌ریزی می‌ایستد. اگر این زنجیره درست سرمایه‌گذاری شود، در روز حادثه شاید در اخبار فقط یک نام کوتاه ببینیم؛ اما پشت همان نام، چند جان نجات‌یافته ایستاده‌اند. و این، کم چیزی نیست. نه از جنس شعار، بلکه از جنس نجات.

 

دیدگاه تان را بنویسید

 

پربازدیدترین ها

d