از «فروش دانش» تا «صیانت از امنیت غذایی»؛ استراتژی خودکفایی جزیره‌ای برای جلوگیری از کشتار اجباری مولدها

کشاورزی، جبهه‌ «دفاع مقدس نوین» است؛ هر مزرعه یک قلعه‌ ژنتیکی، هر مروج یک دیده‌بان امنیت ملی

پایان عصرِ بروکراسی در ترویج؛ دکتر خیاطی در گفت‌وگو با کشاورزپلاس: شجاعت تصمیم‌گیری در «عدم قطعیت»، شرط بقای سفره مردم است

علیرضا صفاخو در گفتگوی اختصاصی کشاورزپلاس با مهرناز خیاطی، ابعاد عملیاتی "دستورالعمل جنگی زیست‌بوم کشاورزی" را به عنوان دکترین جدید پایداری در شرایط بحران واکاوی کرد. در این مصاحبه، خیاطی با تبیین ضرورتِ تغییر پارادایم ترویج، اجرای این نقشه راه را گامی حیاتی برای ارتقای کشاورزی از یک صنعت اقتصادی به جایگاه "دفاع مقدس نوین" و صیانت از اقتدار ملی دانست.

مهرناز+خیاطی

در روزهایی که تقویم‌ها حکایت از تعطیلات نوروزی دارند و پایتخت در سکوت بهاری فرورفته، در رگ‌های دشت‌ها و مزارع این سرزمین، حیاتی بی‌وقفه جریان دارد. کشاورز ایرانی، تعطیلی نمی‌شناسد؛ چرا که «امنیت غذایی» در میانه هجمه‌های نابرابر و شرایط خطیر جنگی، جبهه‌ای است که حتی یک لحظه غفلت در آن، می‌تواند به بهای سفره‌ یک ملت تمام شود.

ما در «کشاورزپلاس»، با عبور از کلیشه‌های رایجِ رسانه‌ای و فاصله گرفتن از دیدارهای تشریفاتی که غالباً گرهی از سفره‌ تولیدکننده نمی‌گشایند، بر آن شدیم تا در قلب تعطیلات رسمی، نبض امنیت غذایی کشور را در گفتگو با شخصیتی بسنجیم که ترویج را نه در پشت میزهای آکادمیک، بلکه در بطن زیست‌بوم نوآوری و مزارع واقعی معنا کرده است.

دکتر مهرناز خیاطی؛ دانش‌آموخته‌ ممتاز مقطع دکترای آموزش و ترویج از دانشگاه بوعلی‌سینا همدان و کنشگری که نامش با «نوآوری‌های اجتماعی در بخش کشاورزی» گره خورده است. او که سال‌هاست به عنوان صدای مشورتی کشاورزان در فضای مجازی شناخته می‌شود، در بزنگاه‌های سخت ارتباطی، با غیرتی مثال‌زدنی و چند روز پیش با راه‌اندازی کانال تخصصی در پیام‌رسان «بله»، نشان داد که برای یک مروجِ متعهد، هیچ بن‌بستی برای رساندنِ دانش به مزرعه وجود ندارد. او نه یک مدرس، بلکه رفیقِ راهِ روستاییانی است که ستون فقرات اقتدار ایران محسوب می‌شوند.
به دنبال انتشار سند راهبردی موسسه آموزش و ترویج کشاورزی تحت عنوان «دستورالعمل جنگی زیست‌بوم کشاورزی» (نگاشته‌ هوشمندانه‌ دکتر موموندی و دکتر فرجی)، بر آن شدیم تا این نقشه راه را از زاویه دیدِ تخصصی و میدانی خانم دکتر خیاطی بازخوانی کنیم. این گفتگو، تلاشی است برای تبدیل یک «سند مکتوب» به یک «سلاح کارآمد» در دست مروجان و بهره‌برداران؛ تا در روزهای سخت، نه با هراس، بلکه با شجاعت مدیریتی و تکیه بر «خودکفایی جزیره‌ای»، از کیانِ تولید ملی دفاع کنند.
در ادامه، مشروح این گفتگوی صریح و راهبردی را بخوانید؛ جایی که «ادبیات پایداری» با «تخصص کشاورزی» پیوند می‌خورد تا کشاورزی ایران را از یک صنعتِ صرف، به یک دفاع مقدسِ نوین ارتقا دهد.
 
گفتگو: علیرضا صفاخو

**********************************

* خانم دکتر خیاطی، ترویج کشاورزی همیشه با رویکرد «افزایش عملکرد در شرایط صلح» شناخته می‌شد؛ اما دستورالعمل جدید موسسه آموزش و ترویج کشاورزی، یک دکترینِ دفاعی است. به نظر شما چقدر حیاتی بود که تجربیات آموزشی ما از «پشت میزهای آکادمیک» به «سنگرهایِ تامین امنیت غذایی» منتقل شود؟ آیا این سند را نقطه عطف خروج از بروکراسی ترویجی می‌دانید؟

در شرایط حساس کنونی که سایه‌ جنگ بر تمامی سطوح کشور سنگینی می‌کند، کشاورزی ایران نیز دستخوش تأثیرات ناگزیر شده است. لذا برای صیانت از امنیت غذایی، نیازمند یک «استراتژی تاب‌آوری فوری» هستیم. بپذیریم که در این مقطع، هرگونه خطای محاسباتی در برنامه‌ریزی و اجرا، هزینه‌های جبران‌ناپذیری در سطوح انسانی و پایداری منابع غذایی به دنبال خواهد داشت.

تدوین این سند نه تنها حیاتی و لازم، بلکه اقدامی بسیار فوری بود. اما تأکید می‌کنم که این منشور نباید در سطح مکتوبات و روی کاغذ باقی بماند؛ بلکه باید به صورت کاربردی و عملیاتی در این بازه‌ زمانی خاص – هرچند نامعلوم – میان تمامی کنشگران کشاورزی اجرایی شود. در این شرایط اضطراری، برقراری هماهنگی میان تمام فعالان حوزه‌ تولید و زنجیره‌ی غذایی در لایه‌ی اجرا، یک ضرورتِ قطعی است. ما امروز نباید صرفاً به تجربیات دوران صلح تکیه کنیم، بلکه نیاز است تجربیات گذشته را در کنار اصول و استراتژی‌های نوینِ این سند، به مرحله‌ عمل برسانیم.

* این راهنما با نگاهی ادیبانه و دقیق ویرایش شده تا برای کشاورز و مروج میدانی قابل استفاده باشد. به عنوان یک متخصص، چقدر معتقدید که «ادبیات پایداری» و استفاده از واژگانِ برخاسته از ریشه‌های ملی و بوبی (مانند سبک ویرایشی غیورانه این سند)، می‌تواند مقاومت روانی بهره‌برداران را در برابر هراس ناشی از جنگ در هم بشکند؟

 من معتقدم این سند فراتر از یک دستورالعمل فنی، یک «پروژه فرهنگی-ترویجی» است. در شرایط جنگی که بذر ترس و ناامنی در جامعه ریشه می‌دواند، استفاده از ادبیات و واژگان مشترک می‌تواند به عنوان «لایه دوم تاب‌آوری» عمل کند. به‌طور مثال، واژگانی نظیر «پایداری»، پیامی عمیق به بهره‌بردار مخابره می‌کند که: «تو تنها نیستی و ما در کنارت هستیم.»

واژگان در این سند علاوه بر انتقال پیام، ابزاری تکنیکی جهت کاهش هراس، افزایش اعتماد‌به‌نفس و تقویت هویت ملی هستند. حتی پیشنهاد می‌دهم برای اثربخشی بیشتر، مفاهیم این سند با سرعت مضاعف به لهجه‌ها و گویش‌های محلی مناطق مختلف ایران بازتولید شود تا حسِ همسویی و پذیرش راهبردهای سند در دورترین نقاط کشور نیز تقویت گردد.

مروج؛ دیده‌بان همیشه بیدار در برابر تهدیدات بیولوژیک

* در جدول تهدیدات بیولوژیک، به انتشار آفات نوظهور اشاره شده است. با توجه به توصیه‌های این نقشه راه، مروجان چگونه می‌توانند فراتر از یک آموزش‌دهنده، نقش «دیده‌بان امنیت ملی» را ایفا کنند؟

 سال‌هاست معتقدم مروج باید از نقش سنتیِ «فروشنده دانش» به جایگاهِ راهبردی «نگهبان امنیت غذایی» ارتقا پیدا کند. با این نگاه، مروج دیگر یک انتقال‌دهنده صرف نیست، بلکه به «سپر دفاعی اول» در برابر تهدیدات، به‌ویژه تهدیدات بیولوژیک تبدیل می‌شود.

البته این تحول مستلزم آموزش‌های فوق‌تخصصی، ایجاد سامانه‌های گزارش‌دهی سریع و شبکه‌سازی محلی است. «کشاورزی امن» در گروی «کشاورزی دیده‌بان» است. برای رسیدن به این مرحله، نیازمند تمرین‌های مشترک میان سازمان‌های مختلف نظیر سازمان حفظ نباتات، سازمان دامپزشکی کشور و در مجموعه جهاد کشاورزی تحت نظارت سیستم‌های ترویجی هستیم. همچنین مدیران باید سیستم‌های تشویقی و پاداش برای کسانی که با سرعت آفات نوظهور را شناسایی و گزارش می‌کنند پیش‌بینی کنند تا انگیزه کنشگران برای صیانت از مزرعه دوچندان شود.

Untitled

 * سند بر حفاظتِ چندگانه از «بانک‌های ژن» و «بذرهای اصلاح‌شده» تأکید دارد. از نگاه تجربی شما، چطور می‌توان کشاورز پیشرو را متقاعد کرد که مزرعه‌اش را به یک «قلعه‌ ذخیره ژنتیکی» تبدیل کند؟

برای تحقق این هدف باید از استراتژی «اقناع کشاورز پیشرو» بهره گرفت؛ یعنی مروج باید ضرورتِ عمیقِ تبدیل مزرعه به یک «قلعه ذخیره ژنتیکی» را تبیین کند. روایت ما برای کشاورز باید به‌گونه‌ای تنظیم شود که او بداند مزرعه‌اش صرفاً منبع درآمد نیست، بلکه سپر دفاعیِ نسل‌های آینده است.

ما باید منافع ملموسی برای او تعریف کنیم؛ کشاورز باید درک کند که ذخیره‌ بذر در مزرعه، به معنای تضمین تداوم درآمد و امنیت غذایی خانواده‌اش در زمانه بحران است. در گام بعد، باید هویت ملی او را مخاطب قرار دهیم تا بداند اقدام او در راستای تبدیل مزرعه به یک «قلعه ژنتیک خانوادگی»، یک سرمایه‌گذاری ملی است. به لحاظ عملیاتی نیز، کشاورز باید به سمت «تنوع‌بخشی به کشت» و نگهداری ارقام مختلف در اتاقک‌های ذخیره‌سازی استاندارد (با دما و رطوبت کنترل‌شده) سوق داده شود.

علاوه بر بذر، ایجاد ذخایر آبی (مخازن آب) برای مقابله با خشکسالی‌های احتمالیِ ناشی از بحران نیز بخشی از این قلعه است. در مجموع، هدف این است که اگر ارتباط با مرکز قطع شد، مزرعه بتواند به صورت «جزیره‌ای مستقل» به تولید ادامه دهد و چتر امنیت ملی را در سطح منطقه بگستراند.

خودکفایی جزیره‌ای؛ پادزهرِ تحریم و تهدید در دامداری‌ها

* یکی از نقاط قوت این دستورالعمل، اصرار بر «تأمین خوراک دام در محل» است. در شرایطی که دشمن شاهرگ‌های وارداتی ما را هدف می‌گیرد، ترویج «خودکفاییِ جزیره‌ای» در دامداری‌ها چقدر می‌تواند از کشتارِ اجباری مولدها و نابودی سرمایه‌های دامی کشور جلوگیری کند؟

 «خودکفایی جزیره‌ایِ خوراک دام» فراتر از یک توصیه‌ فنی، کلیدی‌ترین ابزار برای جلوگیری از کشتار اضطراریِ دام‌های مولد در شرایط اختلال در تأمین است. به بیانی ساده، هرچه درصدِ خوداتکایی در جیره‌ غذایی دام‌ها از منابع داخلی و محلی بیشتر باشد، به همان میزان نرخ حذفِ مولدها کاهش یافته و پایداریِ سرمایه‌ ژنتیکی و تولید پروتئین دامی تضمین می‌شود. من اثرات این استراتژی را در 4 محورِ راهبردی تحلیل می‌کنم:

نخست؛ «کاهش وابستگی به بازارهای بیرونی». هرچه سهمِ نهاده‌های تولید داخلِ مزرعه (نظیر علوفه، کنسانتره‌های بومی و ضایعات فرآوری‌شده‌ کشاورزی) بیشتر باشد، دامدار در برابر نوسانات ارزی، تغییر ناگهانیِ قیمت‌ها یا توقفِ واردات، تاب‌آوری بیشتری خواهد داشت و مجبور نمی‌شود برای تأمینِ نقدینگی یا حفظِ گله، دام‌های مولدِ خود را راهی کشتارگاه کند.

دوم؛ «افزایش انعطاف‌پذیری در بحران». در صورت بروز اختلالِ چند هفته‌ای در چرخه‌ واردات، واحدهای کوچک و متوسطِ غیرمتکی به خود، بلافاصله فرو می‌پاشند. اما اگر ۳۰ تا ۶۰ درصد جیره از منابع محلی تأمین شود، دامدار فرصت و زمانِ بیشتری برای مدیریت بحران پیدا کرده و ظرفیتِ اصلی تولید حفظ می‌شود.

سوم؛ «مدیریت ریسک و صیانت از سرمایه ژنتیکی». دام‌های مولد، ارزشِ بنیادین یک واحد دامی هستند که نابودیِ آن‌ها حتی پس از پایان جنگ نیز به‌سادگی قابل جبران نیست. سامانه‌های خوراک‌دهیِ بومی، در واقع یک لایه‌ حفاظتی برای حفظ «ظرفیتِ تولید‌مثل» در گله ایجاد می‌کنند.

و چهارم؛ «کاهش هزینه‌ تمام‌شده و بهبود توان بقا». تأمین خوراک در محل، با کاهش هزینه‌ها، توانِ اقتصادی واحد را برای عبور از طوفان‌های بحران بالا می‌برد تا دامدار مجبور نباشد در اولین فشار، سراغ حذف مولد برود.

48f7f6d2-6302-4a1c-85fe-7536c43faa07

*  اصل دومِ جمع‌بندی سند می‌گوید: «در بحران با اطلاعات ناقص تصمیم بگیرید و در میدان اصلاح کنید». این گزاره با روح محافظه‌کارِ اداری در تضاد است. ترویج چطور باید این «شجاعت مدیریتی» را به مروجان جوان تزریق کند تا در لحظه‌ی حادثه، معطل بخشنامه نمانند؟

 این اصل دقیقاً به مهارت «عمل در شرایط عدم قطعیت» اشاره دارد؛ مهارتی که متأسفانه در سیستم‌های سنتی و بروکراتیک کمتر آموزش داده می‌شود. مؤسسه آموزش و ترویج می‌تواند و باید این شجاعت را به بدنه‌ جوان خود منتقل کند؛ اما نه با توصیه‌های کلی، بلکه با ایجاد یک «زیست‌بومِ حمایتی.»

شجاعت مدیریتی، صرفاً یک انگیزه‌ فردی نیست، بلکه محصولِ محیطی است که از سوی مدیران ساخته می‌شود. برای تزریق این روحیه به مروجان، چند راهکار عملیاتی وجود دارد:

۱. شبیه‌سازی و تمرین در بحران: مروج جوان باید در دوره‌های کوتاه‌مدتِ تصمیم‌گیری سریع قرار بگیرد. سناریوهایی مانند کمبود ناگهانی نهاده، خشکسالیِ حاد یا شیوع آفاتِ بیولوژیک باید برای آن‌ها تصویرسازی شود تا تجربه‌ تصمیم در فشار را به دست آورند.

۲. حذف قضاوت و ایجاد فضای امن: اگر مروج بداند که بابت «تصمیمِ سریع در لحظه‌ بحران» مورد قضاوت‌های اداری و توبیخ قرار نمی‌گیرد، اعتماد‌به‌نفسِ اقدام پیدا می‌کند. ترس از «مشکلات اداری بعد از حادثه»، بزرگترین دشمنِ شجاعت است.

۳. تغییر در شاخص‌های ارزیابی: ترویج باید در شرایط جنگی، خطاها را به عنوان «داده‌های یادگیری» ثبت کند، نه به عنوان «تخلف». ما باید «فرآیند و گزارشِ تصمیم» را معیار ارزیابی قرار دهیم، نه لزوماً «نتیجه‌ نهاییِ صِرف» را. هر زمان که امنیتِ شغلیِ مروج در گروِ رعایتِ جزئیاتِ بخشنامه (در زمانِ حادثه) باشد، شجاعت مدیریتی هرگز رشد نخواهد کرد. ترویج باید به مروجان خود اطمینان دهد که در میدان‌های سخت، پشتوانه‌ تصمیم‌هایِ جسورانه‌ آن‌هاست.

اما در در خصوص اهمیت شجاعت مدیریتی، باید این را هم عرض کنم البته که نتیجه‌ نهایی مهم است؛ اما برای اینکه مروج بتواند در لحظه تصمیم بگیرد، نباید مدام در معرض قضاوت‌های بازدارنده باشد. پیشنهاد من این است که «حدود اختیاراتِ اضطراری» برای مروجان، به‌ویژه در سطح شهرستان‌ها تدوین شود. مروج باید دقیقاً بداند در چه لایه‌ای می‌تواند بدون معطلی برای کسب تأییدیه از مقام بالادستی، اقدامِ میدانی انجام دهد. ما به یک «مسیرِ گزارش‌دهیِ سریع» برای تصمیمات پرریسک نیاز داریم تا مروج دچارِ تعارض میان «نیاز میدان» و «روح محافظه‌کارِ اداری» نشود. همچنین، باید از مروجانِ تجربه‌گر که در بحران‌ها تصمیماتِ موفقی گرفته‌اند، الگوسازی کنیم. انتشارِ این تجربه‌های موفق، سایر مروجان را برای اعمالِ تصمیماتِ مستقل و شجاعانه تشویق می‌کند.

* وقتی شایعه‌ مسمومیت آب یا کمبود سموم در روستا می‌پیچد، ترس سریع‌تر از آفت عمل می‌کند. به نظر شما مروج مجهز به این «نقشه راه»، چطور می‌تواند «مرجعیت آرامش‌بخش» خود را حفظ کند تا کشاورز فریب قیمت‌های کاذب دلالانِ زمان جنگ را نخورد؟

 «مرجعیتِ آرامش‌بخش» بر 3 ستون استوار است: اطلاع‌رسانی سریع، منبع واحد و حضور میدانی. همین سه مورد، بزرگترین سد در برابر هراسِ خرید و قیمت‌سازی دلالان است.

۱. اطلاع‌رسانی فوری: مروج باید در همان لحظه‌ شکل‌گیری شایعه، پیامی کوتاه، دقیق و بدون پیچیدگی صادر کند. مثلاً: «وضعیت بررسی شد، خطر تأیید نمی‌شود، فعلاً به فلان اقدام نیازی نیست».

۲. درگاهِ واحد: کشاورز باید بداند تنها مرجعِ خبرِ معتبر، کانال رسمیِ محلیِ ترویج است. وقتی مرجعِ اطلاع‌رسانی واحد باشد، دلالِ جنگی دیگر فرصتی برای موج‌سواری و ایجاد بازار سیاه پیدا نمی‌کند.

۳. مدیریتِ میدانی: حضور فیزیکیِ مروج در کانون شایعه، قدرتمندترین پیامِ آرامش است. وقتی مروج در مزرعه می‌گوید: «من خودم اینجا هستم و بررسی کرده‌ام»، بار روانیِ شایعه تخلیه می‌شود.

 * سند بر حفاظت از «اطلاعات مشتریان و موجودی انبارها» تأکید دارد. در عصر جنگ سایبری، چقدر این خطر جدی است که داده‌های خُردِ کشاورزان، نقشه‌ ‌راهِ دشمن برای تحریم‌های نقطه‌زن قرار گیرد؟

 این موضوع به‌شدت جدی است. داده‌های فردیِ یک کشاورز – از تعداد دام و میزان بذر گرفته تا موجودیِ کود و نوع سم – برای دشمن «اطلاعاتِ تاکتیکی» محسوب می‌شود؛ ابزاری که به آن‌ها می‌گوید دقیقاً کدام گلوگاه را برای تحریمِ هدفمند هدف بگیرند.

ارتقای «سواد امنیتی» بهره‌بردار یک ضرورت ضرب‌الاجل است. کشاورز باید بداند چه داده‌هایی را نباید در شبکه‌های اجتماعی نامعتبر یا سامانه‌های ناشناس وارد کند. او باید بیاموزد که تنها از کانال‌های رسمی و بومیِ وزارت جهاد کشاورزی برای ارسال داده‌ها استفاده کند. مروج باید این مسئولیتِ «محرمانگی» را به عنوان یک «غیرتِ جمعی» تبیین کند؛ کشاورز باید درک کند که حفاظت از داده‌های مزرعه‌اش، بخشی از امنیت ملیِ غذاییِ کلِ ایران است.

 * در بخش مصرف‌کنندگان، به موضوع «خرید به اندازه نیاز» و «همدلی» اشاره شده است. ترویج کشاورزی چه رسالتی برای تزریق این «انضباط اجتماعی» به بازار دارد؟

 رسالت ترویج در اینجا، ایجادِ پیوندِ «اعتماد و آگاهی» میان تولیدکننده و مصرف‌کننده است. ترویج باید با آموزشِ تولیدکنندگان برای «اطلاع‌رسانی شفاف از وضعیت تولید»، به جامعه اطمینان دهد که قحطی در کار نیست.

ما نیاز به «روایت‌سازی از کفایتِ تولید» داریم. همچنین باید با ایجادِ مسیرهایِ عرضه‌ مستقیم و بازارچه‌های محلی، واسطه‌ها را حذف کنیم. با تبیین اثرات مخربِ «خریدهای هیجانی» بر سفره‌ سایر هموطنان، می‌توان یک «انضباط اجتماعی» ایجاد کرد. در واقع، «تولید و مصرفِ مسئولانه» یک رفتار اجتماعی است که ترویج می‌تواند با فعال‌سازی شبکه‌های محلی، آن را به یک فرهنگ در برابر شایعات تبدیل کند.

عبور از بروکراسی؛ وقتی خطا به «تجربه یادگیری» تبدیل می‌شود

* خانم دکتر خیاطی، اگر بخواهید یک جمله از این سند را به عنوان «ذکر روزانه‌ مروجان ایران» برگزینید، کدام است؟ آیا موافقید که این سند، آغازِ عصرِ نوینی از «ترویجِ غیرتمندانه» در کشور است؟

 بله، کاملاً موافقم. اگر بخواهم آن ذکر روزانه را انتخاب کنم، می‌گویم: «ما نگهبانانِ بیدارِ سفره‌ مردم هستیم؛ نه فقط در کلاس‌های آموزشی، بلکه در خطِ مقدمِ پایداری.» این سند، ترویج را از یک فعالیت بروکراسی به یک «جهاد تخصصی» تبدیل کرده است که روح آن، غیرت ملی و تاب‌آوری علمی است.

* خانم دکتر، به عنوان آخرین سوال؛ آیا معتقدید صراحت و ادبیات به‌کاررفته در این سند، جایگاه کشاورزی را از یک «صنعت اقتصادی» به یک «دفاع مقدسِ نوین» ارتقا داده است؟

 بله، کاملاً معتقدم که این سند، نگاه به کشاورزی را از یک «فعالیت اقتصادیِ صِرف» فراتر برده و آن را در کانون معادلات «امنیت ملی» و «پایداری سرزمین» بازتعریف کرده است. با تأکید بر مؤلفه‌هایی چون تاب‌آوری، صیانتِ پیش‌دستانه و مقابله با تهدیدات چندلایه، کشاورزی امروز دیگر تنها یک حرفه نیست، بلکه «دفاع مقدسِ نوین» ماست. عبور از این مسیر خطیر و پیروزی در این جبهه‌ حیاتی، بیش از هر زمان دیگری به هوشیاریِ عملیاتی، شجاعت در تصمیم‌گیری و انضباطی پولادین در اجرا نیاز دارد. ما در حال حفاظت از حیاتِ یک ملت هستیم.

 

دیدگاه تان را بنویسید

 

پربازدیدترین ها

d