
این روزها اگر به شالیزارهای گیلان و مازندران نگاه کنیم، منظرهای آشنا اما مهم را میبینیم؛ خوشههای طلایی برنج که پس از ماهها کار، انتظار و تحمل هزینه و ریسک، آماده برداشت شدهاند.
برای بسیاری از مردم، فصل برداشت یعنی رسیدن برنج تازه به بازار؛ اما برای کشاورز، برداشت پایان یک سال زراعی نیست، لحظهای است که باید هزینه یک سال زندگی، تولید و سرمایهگذاری خود را از دل شالیزار بیرون بکشد.
و درست همینجا یکی از مهمترین پرسشهای سیاستگذاری کشاورزی ایران مطرح میشود:
آیا ساختار اقتصادی کشور اجازه میدهد کشاورز از تولید برنج داخلی، درآمدی متناسب با هزینه و ریسک تولید به دست آورد؟
این پرسش امروز اهمیت بیشتری دارد؛ چراکه طبق برآوردهای وزارت جهاد کشاورزی، در سال جاری تولید برنج کشور میتواند به حدود ۲.۲ میلیون تن برسد و ضریب خودکفایی این محصول را به حدود ۷۰ درصد برساند. همچنین بیش از ۵۷۵ هزار هکتار از اراضی کشور زیر کشت برنج قرار گرفته که بیش از ۲۱۰ هزار هکتار آن در مازندران و بیش از ۲۱۰ هزار هکتار در گیلان است. ([خبرگزاری ایانا][1])
بنابراین، سخن گفتن از شالیکاران شمال، سخن گفتن از بخش قابلتوجهی از ظرفیت تولید غذای کشور است.
برنج فقط یک محصول نیست
برنج برای اقتصاد ایران یک کالای معمولی نیست.
این محصول از یک طرف یکی از اقلام اصلی سفره ایرانی است و از طرف دیگر، زنجیرهای گسترده از فعالیتهای اقتصادی را به حرکت درمیآورد؛ از تولید بذر و نهاده گرفته تا نشاکاری، خدمات مکانیزاسیون، کمباینداری، شالیکوبی، بستهبندی، حملونقل، تجارت و خردهفروشی.
در واقع، *هر هکتار شالیزار فقط یک زمین کشاورزی نیست؛ یک زنجیره اقتصادی در دل روستا ایجاد میکند.
از همین منظر، حفظ تولید برنج داخلی تنها به معنای حمایت از یک کشاورز نیست؛ به معنای حفظ بخشی از اقتصاد روستایی و اشتغال منطقهای نیز هست.
ضمن اینکه در سالهای اخیر، مکانیزاسیون برداشت نیز رشد قابلتوجهی داشته است. طبق اعلام وزارت جهاد کشاورزی، بیش از ۹۰ درصد اراضی شالیزاری کشور به شکل مکانیزه برداشت میشود و حدود ۱۴ هزار دستگاه کمباین مخصوص برداشت برنج برای عملیات برداشت به کار گرفته میشوند.
این یعنی برنج ایرانی امروز فقط متکی بر نیروی کار سنتی نیست؛ بلکه ظرفیت قابلتوجهی برای مدرنسازی و صنعتیشدن زنجیره تولید دارد.
اما پشت این خوشههای طلایی، نگرانی بزرگی وجود دارد
مشکل اصلی شالیکار این نیست که نمیتواند برنج تولید کند.
اتفاقاً آمارها نشان میدهد که توان تولید وجود دارد.
مسئله اصلی این است که آیا این تولید از نظر اقتصادی برای کشاورز پایدار است یا خیر؟
افزایش هزینههای نهادهها، دستمزد نیروی کار، ماشینآلات، سوخت، کود، سم، هزینه آب، حملونقل، شالیکوبی و سایر خدمات، فاصله میان «هزینه تولید» و «قیمت فروش» را برای کشاورز به یک دغدغه جدی تبدیل کرده است.
گزارشهای میدانی نیز همین نگرانی را تأیید میکنند؛ بهعنوان نمونه، در گزارش ایرنا از مازندران، شالیکاران نسبت به افزایش هزینه نهادهها و قیمت تمامشده تولید ابراز نگرانی کردهاند و تأکید شده که درآمد حاصل از برنج، پس از کسر هزینههای تولید، باید پاسخگوی معیشت یکساله خانوار کشاورز باشد.
اینجاست که باید یک واقعیت را پذیرفت:
کشاورزی بدون سود، تولید پایدار ایجاد نمیکند.
اگر کشاورز احساس کند زمینش در پایان سال برای او سود اقتصادی مناسبی ندارد، طبیعی است که به فکر تغییر الگوی کشت، کاهش سطح زیرکشت، فروش زمین یا خروج نسل جوان از کشاورزی بیفتد.
و این دقیقاً همان نقطهای است که مسئله شالیکار از یک مسئله اقتصادی به یک مسئله امنیت غذایی* تبدیل میشود.
مشکل دوم؛ کشاورز تولید میکند، اما قیمت را تعیین نمیکند
یکی از مشکلات ساختاری بازار برنج ایران، فاصله میان قیمت در مزرعه و قیمت در بازار مصرف است.
بارها شاهد بودهایم که کشاورز در فصل برداشت، به دلیل نیاز فوری به نقدینگی، محصول خود را با قیمت پایینتر میفروشد؛ اما چند ماه بعد، همان محصول با فاصله قابل توجهی در بازار مصرف عرضه میشود.
در این میان، بخش قابلتوجهی از ارزش افزوده میتواند نصیب حلقههای واسطهای و تجاری شود، نه تولیدکننده.
رئیس اتاق اصناف کشاورزی ایران نیز پیشتر درباره همین ساختار هشدار داده و از ناهماهنگی سیاستهای وارداتی، ضعف حمایت بانکی و بحران آب به عنوان بخشی از مشکلات برنجکاران نام برده است.
بنابراین مطالبه شالیکار فقط «گرانتر شدن برنج» نیست.
مطالبه اصلی این است:
سهم تولیدکننده از ارزش نهایی محصول باید منطقی، شفاف و قابل پیشبینی باشد.
واردات؛ شمشیری که باید با دقت از آن استفاده کرد
اینجا به یکی از حساسترین موضوعات سیاست برنج میرسیم: واردات.
هیچ سیاستگذار عاقلی نمیتواند ضرورت
برای بسیاری از مردم، فصل برداشت یعنی رسیدن برنج تازه به بازار؛ اما برای کشاورز، برداشت پایان یک سال زراعی نیست، لحظهای است که باید هزینه یک سال زندگی، تولید و سرمایهگذاری خود را از دل شالیزار بیرون بکشد.
و درست همینجا یکی از مهمترین پرسشهای سیاستگذاری کشاورزی ایران مطرح میشود:
آیا ساختار اقتصادی کشور اجازه میدهد کشاورز از تولید برنج داخلی، درآمدی متناسب با هزینه و ریسک تولید به دست آورد؟
این پرسش امروز اهمیت بیشتری دارد؛ چراکه طبق برآوردهای وزارت جهاد کشاورزی، در سال جاری تولید برنج کشور میتواند به حدود ۲.۲ میلیون تن برسد و ضریب خودکفایی این محصول را به حدود ۷۰ درصد برساند. همچنین بیش از ۵۷۵ هزار هکتار از اراضی کشور زیر کشت برنج قرار گرفته که بیش از ۲۱۰ هزار هکتار آن در مازندران و بیش از ۲۱۰ هزار هکتار در گیلان است. ([خبرگزاری ایانا][1])
بنابراین، سخن گفتن از شالیکاران شمال، سخن گفتن از بخش قابلتوجهی از ظرفیت تولید غذای کشور است.
برنج فقط یک محصول نیست
برنج برای اقتصاد ایران یک کالای معمولی نیست.
این محصول از یک طرف یکی از اقلام اصلی سفره ایرانی است و از طرف دیگر، زنجیرهای گسترده از فعالیتهای اقتصادی را به حرکت درمیآورد؛ از تولید بذر و نهاده گرفته تا نشاکاری، خدمات مکانیزاسیون، کمباینداری، شالیکوبی، بستهبندی، حملونقل، تجارت و خردهفروشی.
در واقع، *هر هکتار شالیزار فقط یک زمین کشاورزی نیست؛ یک زنجیره اقتصادی در دل روستا ایجاد میکند.
از همین منظر، حفظ تولید برنج داخلی تنها به معنای حمایت از یک کشاورز نیست؛ به معنای حفظ بخشی از اقتصاد روستایی و اشتغال منطقهای نیز هست.
ضمن اینکه در سالهای اخیر، مکانیزاسیون برداشت نیز رشد قابلتوجهی داشته است. طبق اعلام وزارت جهاد کشاورزی، بیش از ۹۰ درصد اراضی شالیزاری کشور به شکل مکانیزه برداشت میشود و حدود ۱۴ هزار دستگاه کمباین مخصوص برداشت برنج برای عملیات برداشت به کار گرفته میشوند.
این یعنی برنج ایرانی امروز فقط متکی بر نیروی کار سنتی نیست؛ بلکه ظرفیت قابلتوجهی برای مدرنسازی و صنعتیشدن زنجیره تولید دارد.
اما پشت این خوشههای طلایی، نگرانی بزرگی وجود دارد
مشکل اصلی شالیکار این نیست که نمیتواند برنج تولید کند.
اتفاقاً آمارها نشان میدهد که توان تولید وجود دارد.
مسئله اصلی این است که آیا این تولید از نظر اقتصادی برای کشاورز پایدار است یا خیر؟
افزایش هزینههای نهادهها، دستمزد نیروی کار، ماشینآلات، سوخت، کود، سم، هزینه آب، حملونقل، شالیکوبی و سایر خدمات، فاصله میان «هزینه تولید» و «قیمت فروش» را برای کشاورز به یک دغدغه جدی تبدیل کرده است.
گزارشهای میدانی نیز همین نگرانی را تأیید میکنند؛ بهعنوان نمونه، در گزارش ایرنا از مازندران، شالیکاران نسبت به افزایش هزینه نهادهها و قیمت تمامشده تولید ابراز نگرانی کردهاند و تأکید شده که درآمد حاصل از برنج، پس از کسر هزینههای تولید، باید پاسخگوی معیشت یکساله خانوار کشاورز باشد.
اینجاست که باید یک واقعیت را پذیرفت:
کشاورزی بدون سود، تولید پایدار ایجاد نمیکند.
اگر کشاورز احساس کند زمینش در پایان سال برای او سود اقتصادی مناسبی ندارد، طبیعی است که به فکر تغییر الگوی کشت، کاهش سطح زیرکشت، فروش زمین یا خروج نسل جوان از کشاورزی بیفتد.
و این دقیقاً همان نقطهای است که مسئله شالیکار از یک مسئله اقتصادی به یک مسئله امنیت غذایی* تبدیل میشود.
مشکل دوم؛ کشاورز تولید میکند، اما قیمت را تعیین نمیکند
یکی از مشکلات ساختاری بازار برنج ایران، فاصله میان قیمت در مزرعه و قیمت در بازار مصرف است.
بارها شاهد بودهایم که کشاورز در فصل برداشت، به دلیل نیاز فوری به نقدینگی، محصول خود را با قیمت پایینتر میفروشد؛ اما چند ماه بعد، همان محصول با فاصله قابل توجهی در بازار مصرف عرضه میشود.
در این میان، بخش قابلتوجهی از ارزش افزوده میتواند نصیب حلقههای واسطهای و تجاری شود، نه تولیدکننده.
رئیس اتاق اصناف کشاورزی ایران نیز پیشتر درباره همین ساختار هشدار داده و از ناهماهنگی سیاستهای وارداتی، ضعف حمایت بانکی و بحران آب به عنوان بخشی از مشکلات برنجکاران نام برده است.
بنابراین مطالبه شالیکار فقط «گرانتر شدن برنج» نیست.
مطالبه اصلی این است:
سهم تولیدکننده از ارزش نهایی محصول باید منطقی، شفاف و قابل پیشبینی باشد.
واردات؛ شمشیری که باید با دقت از آن استفاده کرد
اینجا به یکی از حساسترین موضوعات سیاست برنج میرسیم: واردات.
هیچ سیاستگذار عاقلی نمیتواند ضرورت
تأمین نیاز مصرفکننده و تنظیم بازار را نادیده بگیرد. اگر تولید داخلی پاسخگوی کل نیاز کشور نباشد، واردات میتواند بخشی از نیاز بازار را تأمین کند و از شوک قیمتی جلوگیری کند.
اما مسئله از جایی آغاز میشود که زمانبندی و حجم واردات با فصل تولید داخلی هماهنگ نباشد.
همزمانی ورود حجم قابلتوجه برنج وارداتی با فصل برداشت، میتواند قدرت چانهزنی کشاورز را کاهش دهد؛ زیرا شالیکار در این مقطع بیش از هر زمان دیگری به نقدینگی نیاز دارد.
در هفتههای اخیر نیز درباره تداوم واردات همزمان با فصل برداشت برنج هشدارهایی مطرح شده است. برخی نمایندگان و فعالان این بخش معتقدند چنین سیاستی میتواند به کاهش قیمت محصول داخلی و افزایش فشار بر کشاورزان منجر شود.
از سوی دیگر، وزارت جهاد کشاورزی تأکید کرده که مدیریت واردات باید در راستای حمایت از تولید داخلی انجام شود و در مقاطع مختلف، کاهش واردات برنج نیز به عنوان یکی از سیاستهای حمایتی مطرح شده است.
بنابراین بحث اصلی نباید «واردات یا عدم واردات» باشد.
بحث اصلی باید این باشد:
چه میزان واردات، در چه زمانی و با چه سازوکاری؟
یک سیاست هوشمند میتواند هم ذخایر و نیاز مصرفکننده را مدیریت کند و هم اجازه ندهد تولیدکننده داخلی در حساسترین مقطع سال قربانی سیاستهای تجاری شود.
آب؛ بزرگترین چالش آینده برنج
برنج بدون آب معنا ندارد؛ و شمال ایران نیز دیگر با شرایط آبی گذشته روبهرو نیست.
تغییرات اقلیمی، کاهش بارندگی در برخی سالها، تغییر الگوی بارش، افزایش دما و فشار بر منابع آب، آینده تولید برنج را تحت تأثیر قرار داده است.
بنابراین دفاع از برنج ایرانی نباید به معنای اصرار بر روشهای پرمصرف گذشته باشد.
آینده برنج ایران به افزایش بهرهوری آب وابسته است.
اینجا باید سرمایهگذاری جدی روی:
مدیریت هوشمند آب توسعه آبیاری مناسبتسطیح و یکپارچهسازی اراضی اصلاح الگوی کشت ارقام کمآببر و متناسب با اقلیم مدیریت تغذیه گیاه توسعه روشهای نوین مدیریت شالیزار
انجام شود.
به عبارت دیگر، سیاست درست این نیست که بین «حفظ برنج» و «حفظ منابع آب» یکی را انتخاب کنیم؛
باید مدل تولید برنج را به سمت تولید بیشتر با مصرف کمتر آب هدایت کنیم.
زمین شالیزاری؛ سرمایهای که نباید از دست برود
یکی دیگر از نگرانیهای مهم، تغییر کاربری و خردشدن اراضی کشاورزی شمال است.
اگر کشاورزی برای مالک زمین از نظر اقتصادی توجیه نداشته باشد، فشار برای فروش زمین افزایش پیدا میکند.
وقتی شالیزار تبدیل به ویلا، ساختمان یا کاربری غیرکشاورزی میشود، چیزی بیشتر از یک قطعه زمین از دست میرود.
ظرفیت تولید غذا از بین میرود.
زمین کشاورزی برخلاف بسیاری از داراییها، قابل بازتولید نیست.
بنابراین حمایت اقتصادی از شالیکار، در واقع یکی از ابزارهای حفظ اراضی کشاورزی نیز هست.
اگر میخواهیم شالیزارهای شمال در ۱۰، ۲۰ و ۳۰ سال آینده همچنان تولیدکننده غذا باشند، باید اقتصاد کشاورزی آنها را نیز زنده نگه داریم.
یک ظرفیت بزرگ دیگر؛ کشت دوم
یکی از ظرفیتهای قابلتوجه شالیزارهای شمال، امکان کشت دوم در برخی مناطق است.
در بخشهایی از گیلان و بهخصوص مازندران، کشاورزان از روشهایی مانند رتون و نشاکاری مجدداستفاده میکنند و بر اساس گزارشهای موجود، این ظرفیت میتواند سالانه حدود ۲۰۰ تا ۲۵۰ هزار تن برنج سفید به تولید کشور اضافه کند.
این موضوع از دو جهت مهم است:
اول، درآمد کشاورز افزایش پیدا میکند.
دوم، بهرهوری اقتصادی زمین بالا میرود.
اما توسعه کشت دوم هم نباید صرفاً با نگاه افزایش تولید دنبال شود. *آب، کیفیت خاک، زمانبندی کشت و شرایط اقلیمی باید در تصمیمگیری لحاظ شود.
شالیکار چه میخواهد؟
اگر بخواهیم مجموعه مشکلات و مطالبات این جامعه را جمعبندی کنیم، به نظر میرسد خواسته اصلی شالیکاران را بتوان در چند محور خلاصه کرد:
۱. بازار قابل پیشبینی
کشاورز باید قبل از شروع کشت بداند با چه چشماندازی برای فروش محصول مواجه است.
۲. سیاست وارداتی شفاف
واردات باید بر اساس نیاز واقعی کشور و با زمانبندی منطقی انجام شود؛ نه به شکلی که تولیدکننده داخلی در فصل برداشت غافلگیر شود.
۳. تأمین مالی
کشاورز برای اینکه مجبور نباشد بلافاصله پس از برداشت محصول را بفروشد، به تسهیلات ارزانقیمت و سرمایه در گردش* نیاز دارد.
۴. خرید حمایتی و تضمینی مؤثر
وجود سازوکاری که در شرایط افت شدید قیمت بتواند محصول را از کشاورز خریداری کند، قدرت چانهزنی تولیدکننده را افزایش میدهد. دولت نیز در مقاطعی خرید تضمینی برنج پرمحصول را در دستور کار قرار داده است. ([خبرگزاری ایانا][8])
۵. کاهش هزینه تولید
کاهش هزینه ماشینآلات، کود، سم، سوخت، آب و خدمات کشاورزی، گاهی میتواند به اندازه افزایش قیمت محصول برای کشاورز اهمیت داشته باشد.
۶. توسعه صنایع تبدیلی و شال
اما مسئله از جایی آغاز میشود که زمانبندی و حجم واردات با فصل تولید داخلی هماهنگ نباشد.
همزمانی ورود حجم قابلتوجه برنج وارداتی با فصل برداشت، میتواند قدرت چانهزنی کشاورز را کاهش دهد؛ زیرا شالیکار در این مقطع بیش از هر زمان دیگری به نقدینگی نیاز دارد.
در هفتههای اخیر نیز درباره تداوم واردات همزمان با فصل برداشت برنج هشدارهایی مطرح شده است. برخی نمایندگان و فعالان این بخش معتقدند چنین سیاستی میتواند به کاهش قیمت محصول داخلی و افزایش فشار بر کشاورزان منجر شود.
از سوی دیگر، وزارت جهاد کشاورزی تأکید کرده که مدیریت واردات باید در راستای حمایت از تولید داخلی انجام شود و در مقاطع مختلف، کاهش واردات برنج نیز به عنوان یکی از سیاستهای حمایتی مطرح شده است.
بنابراین بحث اصلی نباید «واردات یا عدم واردات» باشد.
بحث اصلی باید این باشد:
چه میزان واردات، در چه زمانی و با چه سازوکاری؟
یک سیاست هوشمند میتواند هم ذخایر و نیاز مصرفکننده را مدیریت کند و هم اجازه ندهد تولیدکننده داخلی در حساسترین مقطع سال قربانی سیاستهای تجاری شود.
آب؛ بزرگترین چالش آینده برنج
برنج بدون آب معنا ندارد؛ و شمال ایران نیز دیگر با شرایط آبی گذشته روبهرو نیست.
تغییرات اقلیمی، کاهش بارندگی در برخی سالها، تغییر الگوی بارش، افزایش دما و فشار بر منابع آب، آینده تولید برنج را تحت تأثیر قرار داده است.
بنابراین دفاع از برنج ایرانی نباید به معنای اصرار بر روشهای پرمصرف گذشته باشد.
آینده برنج ایران به افزایش بهرهوری آب وابسته است.
اینجا باید سرمایهگذاری جدی روی:
مدیریت هوشمند آب توسعه آبیاری مناسبتسطیح و یکپارچهسازی اراضی اصلاح الگوی کشت ارقام کمآببر و متناسب با اقلیم مدیریت تغذیه گیاه توسعه روشهای نوین مدیریت شالیزار
انجام شود.
به عبارت دیگر، سیاست درست این نیست که بین «حفظ برنج» و «حفظ منابع آب» یکی را انتخاب کنیم؛
باید مدل تولید برنج را به سمت تولید بیشتر با مصرف کمتر آب هدایت کنیم.
زمین شالیزاری؛ سرمایهای که نباید از دست برود
یکی دیگر از نگرانیهای مهم، تغییر کاربری و خردشدن اراضی کشاورزی شمال است.
اگر کشاورزی برای مالک زمین از نظر اقتصادی توجیه نداشته باشد، فشار برای فروش زمین افزایش پیدا میکند.
وقتی شالیزار تبدیل به ویلا، ساختمان یا کاربری غیرکشاورزی میشود، چیزی بیشتر از یک قطعه زمین از دست میرود.
ظرفیت تولید غذا از بین میرود.
زمین کشاورزی برخلاف بسیاری از داراییها، قابل بازتولید نیست.
بنابراین حمایت اقتصادی از شالیکار، در واقع یکی از ابزارهای حفظ اراضی کشاورزی نیز هست.
اگر میخواهیم شالیزارهای شمال در ۱۰، ۲۰ و ۳۰ سال آینده همچنان تولیدکننده غذا باشند، باید اقتصاد کشاورزی آنها را نیز زنده نگه داریم.
یک ظرفیت بزرگ دیگر؛ کشت دوم
یکی از ظرفیتهای قابلتوجه شالیزارهای شمال، امکان کشت دوم در برخی مناطق است.
در بخشهایی از گیلان و بهخصوص مازندران، کشاورزان از روشهایی مانند رتون و نشاکاری مجدداستفاده میکنند و بر اساس گزارشهای موجود، این ظرفیت میتواند سالانه حدود ۲۰۰ تا ۲۵۰ هزار تن برنج سفید به تولید کشور اضافه کند.
این موضوع از دو جهت مهم است:
اول، درآمد کشاورز افزایش پیدا میکند.
دوم، بهرهوری اقتصادی زمین بالا میرود.
اما توسعه کشت دوم هم نباید صرفاً با نگاه افزایش تولید دنبال شود. *آب، کیفیت خاک، زمانبندی کشت و شرایط اقلیمی باید در تصمیمگیری لحاظ شود.
شالیکار چه میخواهد؟
اگر بخواهیم مجموعه مشکلات و مطالبات این جامعه را جمعبندی کنیم، به نظر میرسد خواسته اصلی شالیکاران را بتوان در چند محور خلاصه کرد:
۱. بازار قابل پیشبینی
کشاورز باید قبل از شروع کشت بداند با چه چشماندازی برای فروش محصول مواجه است.
۲. سیاست وارداتی شفاف
واردات باید بر اساس نیاز واقعی کشور و با زمانبندی منطقی انجام شود؛ نه به شکلی که تولیدکننده داخلی در فصل برداشت غافلگیر شود.
۳. تأمین مالی
کشاورز برای اینکه مجبور نباشد بلافاصله پس از برداشت محصول را بفروشد، به تسهیلات ارزانقیمت و سرمایه در گردش* نیاز دارد.
۴. خرید حمایتی و تضمینی مؤثر
وجود سازوکاری که در شرایط افت شدید قیمت بتواند محصول را از کشاورز خریداری کند، قدرت چانهزنی تولیدکننده را افزایش میدهد. دولت نیز در مقاطعی خرید تضمینی برنج پرمحصول را در دستور کار قرار داده است. ([خبرگزاری ایانا][8])
۵. کاهش هزینه تولید
کاهش هزینه ماشینآلات، کود، سم، سوخت، آب و خدمات کشاورزی، گاهی میتواند به اندازه افزایش قیمت محصول برای کشاورز اهمیت داشته باشد.
۶. توسعه صنایع تبدیلی و شال
یکوبی
کشاورز نباید مجبور باشد شلتوک را خام بفروشد. توسعه شالیکوبیهای مدرن، خشککنها، بستهبندی و برندینگ میتواند سهم بیشتری از ارزش افزوده را به زنجیره تولید بازگرداند.
۷. برندینگ برنج ایرانی
برنج ایرانی، بهخصوص ارقام محلی، ظرفیت بسیار بالایی برای تبدیلشدن به یک محصول ممتاز و دارای برند دارد.
مسئله فقط فروش برنج نیست؛ *باید برای برنج ایرانی بازار و هویت تجاری ساخت.
و اما امنیت غذایی؛ چرا باید از شالیکار حمایت کنیم؟
امنیت غذایی فقط به این معنا نیست که امروز برنج در فروشگاه موجود باشد.
امنیت غذایی یعنی کشور بتواند در شرایط بحران، تحریم، اختلال در تجارت خارجی، افزایش نرخ ارز یا بحرانهای جهانی، ظرفیت تولید داخلی خود را حفظ کند.
اگر امروز تولیدکننده داخلی را به دلیل مشکلات اقتصادی از چرخه تولید خارج کنیم، ممکن است فردا برای بازگرداندن آن ظرفیت، هزینه بسیار بیشتری بپردازیم.
برنج داخلی امروز حدود ۷۰ درصد ضریب خودکفایی دارد؛ بنابراین کشور هنوز برای تأمین بخشی از نیاز خود به واردات وابسته است.
این یعنی سیاست درست باید دو هدف را همزمان دنبال کند:
حفظ قدرت خرید مردم + حفظ قدرت تولید کشاورز
اگر فقط به مصرفکننده فکر کنیم، تولیدکننده از چرخه خارج میشود.
اگر فقط به تولیدکننده فکر کنیم و بازار مصرف را نادیده بگیریم، قیمت برای خانوارها افزایش پیدا میکند.
پس سیاست برنج باید به دنبال تعادل میان تولیدکننده، مصرفکننده و تجارت* باشد.
برنج ایرانی نیازمند یک «سیاست پایدار» است
شاید مهمترین مطالبه شالیکاران همین باشد.
کشاورز بیش از هر چیز به ثبات نیاز دارد.
نمیشود یک سال واردات آزاد شود، سال بعد محدود شود؛ یک سال قیمت بالا برود و سال دیگر بازار محصول کشاورز را نپذیرد؛ یک سال وعده حمایت داده شود و سال بعد کشاورز در زمان برداشت بدون پشتیبان بماند.
کشاورزی با تصمیمهای کوتاهمدت سازگار نیست.
کشاورز برای تولید، ماهها قبل تصمیم میگیرد؛ بذر میخرد، زمین آماده میکند، نشا میزند، کود و سم تهیه میکند، هزینه کارگر میدهد و در نهایت پس از چند ماه محصول برداشت میکند.
بنابراین سیاستگذار هم باید با همین افق زمانی تصمیم بگیرد.
حرف آخر؛ نگذاریم شالیزار از سفره جدا شود
امروز که در شالیزارهای شمال، کمباینها در میان خوشههای طلایی حرکت میکنند، باید یک واقعیت را بیشتر از همیشه ببینیم:
آنچه در شالیزار برداشت میشود فقط برنج نیست؛ بخشی از امنیت غذایی کشور، بخشی از اقتصاد روستا و بخشی از آینده کشاورزی ایران است.
شالیکار ایرانی به صدقه نیاز ندارد؛
به بازار منصفانه، سیاست پایدار، دسترسی به سرمایه، آب مطمئن، نهاده مناسب، فناوری، بیمه کارآمد و امکان کسب سود منطقی نیاز دارد.
اگر این شرایط فراهم شود، کشاورز انگیزه پیدا میکند زمینش را حفظ کند، نسل بعدی را وارد کشاورزی کند، فناوری را بپذیرد و تولید را افزایش دهد.
اما اگر تولید برای او زیانده شود، هیچ بخشنامهای به تنهایی نمیتواند او را برای همیشه در شالیزار نگه دارد.
حمایت از شالیکار، حمایت از یک صنف نیست؛ سرمایهگذاری روی امنیت غذایی ایران است.
و شاید بهترین زمان برای یادآوری این واقعیت، همین روزهایی باشد که شالیزارهای شمال پس از ماهها انتظار، آماده برداشت شدهاند.
کشاورز نباید مجبور باشد شلتوک را خام بفروشد. توسعه شالیکوبیهای مدرن، خشککنها، بستهبندی و برندینگ میتواند سهم بیشتری از ارزش افزوده را به زنجیره تولید بازگرداند.
۷. برندینگ برنج ایرانی
برنج ایرانی، بهخصوص ارقام محلی، ظرفیت بسیار بالایی برای تبدیلشدن به یک محصول ممتاز و دارای برند دارد.
مسئله فقط فروش برنج نیست؛ *باید برای برنج ایرانی بازار و هویت تجاری ساخت.
و اما امنیت غذایی؛ چرا باید از شالیکار حمایت کنیم؟
امنیت غذایی فقط به این معنا نیست که امروز برنج در فروشگاه موجود باشد.
امنیت غذایی یعنی کشور بتواند در شرایط بحران، تحریم، اختلال در تجارت خارجی، افزایش نرخ ارز یا بحرانهای جهانی، ظرفیت تولید داخلی خود را حفظ کند.
اگر امروز تولیدکننده داخلی را به دلیل مشکلات اقتصادی از چرخه تولید خارج کنیم، ممکن است فردا برای بازگرداندن آن ظرفیت، هزینه بسیار بیشتری بپردازیم.
برنج داخلی امروز حدود ۷۰ درصد ضریب خودکفایی دارد؛ بنابراین کشور هنوز برای تأمین بخشی از نیاز خود به واردات وابسته است.
این یعنی سیاست درست باید دو هدف را همزمان دنبال کند:
حفظ قدرت خرید مردم + حفظ قدرت تولید کشاورز
اگر فقط به مصرفکننده فکر کنیم، تولیدکننده از چرخه خارج میشود.
اگر فقط به تولیدکننده فکر کنیم و بازار مصرف را نادیده بگیریم، قیمت برای خانوارها افزایش پیدا میکند.
پس سیاست برنج باید به دنبال تعادل میان تولیدکننده، مصرفکننده و تجارت* باشد.
برنج ایرانی نیازمند یک «سیاست پایدار» است
شاید مهمترین مطالبه شالیکاران همین باشد.
کشاورز بیش از هر چیز به ثبات نیاز دارد.
نمیشود یک سال واردات آزاد شود، سال بعد محدود شود؛ یک سال قیمت بالا برود و سال دیگر بازار محصول کشاورز را نپذیرد؛ یک سال وعده حمایت داده شود و سال بعد کشاورز در زمان برداشت بدون پشتیبان بماند.
کشاورزی با تصمیمهای کوتاهمدت سازگار نیست.
کشاورز برای تولید، ماهها قبل تصمیم میگیرد؛ بذر میخرد، زمین آماده میکند، نشا میزند، کود و سم تهیه میکند، هزینه کارگر میدهد و در نهایت پس از چند ماه محصول برداشت میکند.
بنابراین سیاستگذار هم باید با همین افق زمانی تصمیم بگیرد.
حرف آخر؛ نگذاریم شالیزار از سفره جدا شود
امروز که در شالیزارهای شمال، کمباینها در میان خوشههای طلایی حرکت میکنند، باید یک واقعیت را بیشتر از همیشه ببینیم:
آنچه در شالیزار برداشت میشود فقط برنج نیست؛ بخشی از امنیت غذایی کشور، بخشی از اقتصاد روستا و بخشی از آینده کشاورزی ایران است.
شالیکار ایرانی به صدقه نیاز ندارد؛
به بازار منصفانه، سیاست پایدار، دسترسی به سرمایه، آب مطمئن، نهاده مناسب، فناوری، بیمه کارآمد و امکان کسب سود منطقی نیاز دارد.
اگر این شرایط فراهم شود، کشاورز انگیزه پیدا میکند زمینش را حفظ کند، نسل بعدی را وارد کشاورزی کند، فناوری را بپذیرد و تولید را افزایش دهد.
اما اگر تولید برای او زیانده شود، هیچ بخشنامهای به تنهایی نمیتواند او را برای همیشه در شالیزار نگه دارد.
حمایت از شالیکار، حمایت از یک صنف نیست؛ سرمایهگذاری روی امنیت غذایی ایران است.
و شاید بهترین زمان برای یادآوری این واقعیت، همین روزهایی باشد که شالیزارهای شمال پس از ماهها انتظار، آماده برداشت شدهاند.
دیدگاه تان را بنویسید